|
✿ من و بوم نوشته هایم ✿ تنها نوشته ها ماندگارند
|
به نام او... سلام سلام به تو كه اولين باره كه اومدي اينجا و سلام به تو دوست عزيز كه منو تا اينجا همراهي كردي ، آره تا اينجا ... اينجا اخر راهه ...آخر راه نوشته هاي من... احساس ميكنم نوشته هام بي ارزش شدن.... بقيه در ادامه ي مطلب... رمز رو اگه خواستين بهم بگين... ادامه مطلب [ ] [ 15:33 ] [ ✿روژین امیری✿ ]
اين يكي هم ساكشو بست ... داره آروم آروم ميره.. خوب يا بد... زشت يا زيبا.... مهربون يا نامهربون.... بقيه در ادامه ي مطلب ادامه مطلب [ ] [ 13:53 ] [ ✿روژین امیری✿ ]
![]() سلام دوستای عزیزم.... برای آپ جدید حوصله ی گشتن توی دفترم رو ندارم. اما راستش رو بخواین خیلی وقته یه موضوع هستش،که خیلی ذهنم رو مشغول کرده... خوشحالم میکنین نظر واقعیتون رو برای این موضوع بدین.... . . . . . . . . . مدتی بود شبیه یه کارآگاه شده بودم... سرم توی روزنامه بود و خبر ها رو دنبال میکردم... فقط کافی بود واژه اسید به چشمم بخوره.... تا مطلب رو مو به مو نمی خوندم ول کن نبودم.... این ها از وقتی شروع شد که .... که خبر اسید پاشی به صورت آمنه ،توی روزنامه ها و رسانه ها پیچید... راستش رو بخواین چند صفحه ای هم مفصل در بارش نوشته بودم.... تمام خبر های شبیه اونم جمع کردم... و روی هم رفته یه مطلب کامل بود(و هست.اما واقعیتش اصلا حوصله ندارم اون صفحه ها رو بنویسم) اولین سوالی که برام پیش اومد ، این بود که نمیدونم چرا بعد از این که آمنه عامل حادثه رو بخشید اینقدر اسید پاشی زیاد شد... طوری که من هفته ای یه بار یه خبر اسید پاشی می بینم؟ ؟ ؟
دومین سوالم بیشتر بر می گرده به آقایون!!! (اما خانوم ها هم میتونن جواب بدن...) چون بیشتر این حوادث توسط اونا بوده.... و بیشتر هم سر علاقه ای که به اون خانوم داشتن.... به نظر شما اسم این رو میشه علاقه گذاشت؟ همین الان توی روزنامه جام جم میخوندم که آرش(عامل حادثه)گفته بود چون دوستش داشتم و نمیتونستم اون رو با مرد دیگه ای ببینم کشتمش.... به نظر شما این دو کلمه چه نسبتی با هم دارن؟ ؟ ؟ ..............................من فقط تضاد رو بینشون میبینم،فقط......................... (اگه میخواین به این سوال ها جواب بدین خواهش میکنم صادقانه جواب بدین و دلیل واقعی رو بگین؟) چرا؟ چرا اسید پاشی زیاد شده؟ چرا هیچکس جلو این کار ها رو نمی گیره؟ چرا کسی رو که دوست دارن میکشن؟ اصلا دوست داشتن واقعی یعنی چی؟ ................................................................................................................................... پ.ن: گاهی که تنهام ...... فرق نمیکنه کجا....... میترسم................ حتی از مهربان ترین نگاه ها حتی مهربان ترین ها..... [ ] [ 19:22 ] [ ✿روژین امیری✿ ]
![]() این روز ها که دلم بهانه ی تو را میگیرد دستش را میگیرم و میبرم به کوچه ی خاطراتمان از پیش چشم هایش را با دستمالی بسته ام که مباد مسیر رفتن را بلد شود چون میدانم که دیگر جایش اینجاست اگر مسیر را بداند عاشق درخت های کوچه هستم که دستانشان را رو به من دراز کرده اند شاید دیدن آن لحظه های کهنه از بالا نو و تازه باشد.... شاید...! -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن:نظرتون درباره عکس چیه؟ به نظر من زیاد با متن هماهنگ نیست... قول میدم عوضش کنم.... بعد نوشت:به خاطر نظر دوستان عکس دیگه عوض نمیشه........... برچسبها: کوچه [ ] [ 20:45 ] [ ✿روژین امیری✿ ]
![]() زبانم قاصر شده اما تو نگاه مرا می فهمی به چشمانم خیره شو و عمق حرف هایم را اندازه بگیر چشمانم همه چیز را می گویند نیازی نیست با واژه های مبهم گنگت کنم.... برچسبها: نگاه [ ] [ 16:53 ] [ ✿روژین امیری✿ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |